|
|
|
|
|
با همه فرق داری
اگرچه من یکی ام مثل همه |
||
|
|
|
|
|
وقتی میای پیشم اناری شان کن همین! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 10:0 AM توسط بهنام
|
||
|
|
|
|
|
غصه ها خوابیده اند به گمانم فعلا... تو بیدارشان نکن لطفا... طبق تمام محاسبات پزشکی ام و حسابهای سر انگشتی ریاضی ام،امروز می میرم... نزدیکی های ساعت سه بعد از ظهر... همین!مال هیچ کس نیست! 1 ام:تمام دانشگاه را دور می زنند،دیوار را نگاه می کنند بلکه ما را نبینند وسلام را پاسخ ندهند... سلام کردن برایشان پیشکش... شده ایم ترم سه خیر سرمان... 2 ام:کلی حرف دارم... اینجا را هم که طبیعتا.... بی خیال.... بلد هم نیستم پست رمز دار بگذارم... 3 ام:شنیده بود سرطان دارم..داشت گریه می کرد... حالا بیا و....آبغوره هایش را جمع کن... 4 ام:بدجور دارد شبیه کافه پیانو می شود... این یکی را اصلا جدی نگیرید... 5 ام:میر حسین موسوی از ریاست فرهنگستان هنر برکنارشد.. تازه اول ماجراست... روی دیوار چه کسی یادگاری نوشتی،نخست وزیر محبوب امام؟! 6 ام:همان یک باری که با او بحث جدی - سیاسی نبود - کردم، برای هفت که چه عرض کنم ،700 پشتم بس است. 7 ام:بهش می گویم درس بخوان.. خودش همان حرفها را تحویل من میدهد... میدانی که میدانم که می خوانی ،پس نظرت را خصوصی بفرست،دیوانه!!! 8 ام:مامان!!! از تموم دنیا و دار و ندارش شونه ها تو کم دارم برای بارش.. 9 ام:یه جوک بگم؟ جنبش سبز بعد از 29 خرداد به آرمانهای انقلاب و امام پایدار است... هه هه هه 10 ام:شاید آغازش منطقی بود.. اما ادامه اش .... 11 ام:خدایا! اولا سعی کن نمازهایم را قبول کنی دوما اگر همم قبول نکردی که حق هم داری قبول نکنی لااقل آن دنیا از آنها علیه من به عنوان مدرک استفاده نکنی ها... بر سرم نکوبی ها... خب؟؟؟ قول دادی ها... بگو جون بهنام... من راضی تو راضی گور پدر ناراضی!! |
||
|
|
|
|
|
کبری آسوپار
فاتحه ی من مخالف منتظری بیشتر به دردش می خورد یا شعار "یاحسین، میر..." این جماعت سبز؟! شب اول قبر، میر... به داد شیخ می رسد؟! |
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 2:7 PM توسط بهنام
|
||
|
|
|
|
|
انا لله و انا الیه راجعون آقای منتظری خدا شما را بیامرزد... آقای منتظری خدا شما را بیامرزد... آقای منتظری خدا شما را بیامرزد... آقای منتظری خدا شما را بیامرزد... اگر در آن امتحان بهار ۶۸ شما اشتباه کردید خدا رحمتتان کند و اگر امامان اشتباه کرد خدا او را هم ببخشد.... |
||
|
|
|
|
|
پاری وقتها آدم باید روی خودش بالا بیاورد...
همین! پانوشت یک:سر کلاس آبیاری بودیم پیامک اومد:منتظری مرد... ماندم خوشحال بشوم یا ناراحت... اصلا چه کار کنم... رفتم توی خلسه ... این تضاد هم به تضادهای بی شمار ذهنیم اضافه شد... خدایا ببخشش.. پانوشت دو:خب تقصیر من نیست... هر وقت این همکلاسیم را میبینم به طور ناخود آگاه یاد خاله شارلوت می افتم... در وطن پرست ساخته مل گیبسون بازی می کرد.. بس که این هم کلاسیم آرام است... اصلا من به این آرامشش حسودیم می شود.... اینجا مینویسد و آرامبخش هم.... |
||
|
|
|
|
|
تنگ ترین زمان سختی ، نزدیک ترین زمان گشایش است...
مولا علی (علیه السلام )
ما صبوریم سرباز باید صبور باشد . از شلمچه تا کربلا فقط یک ساعت راه است اما باید صبر کنی باید صبر کنی تا وقتش برسد البته سرباز می تواند گریه کند... منبع:اینجا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 8:47 AM توسط بهنام
|
||
|
|
|
|
|
خدایا اگر قرار باشد من انتخاب کنم که بین گناهان بی شمار صغیره و کبیره ام و قضا شدن نماز های صبحم کدام را ببخشی دومی را انتخاب می کنم... پس بی زحمت ببخش مرا که بدجوری احساس گناه می کنم... بد اگر خواستی طبق معمول لطف کنی و مرا شرمنده... زحمت کبیره ها را بکش... |
||
|
|
|
|
|
از اینکه منتظر بودم تا دیگران بهم سلام کنند. پی نوشت : فقط میتونم بگم که شرمنده هستم و تمام تلاشمو میکنم تا اینطور نباشم پی نوشت : در ماه محرم به من توان جبران کردن بده |
||